|

شبهه تحريف قرآن , از دير زمان مطرح بوده و پيوسته مورد انكار و رد علما ومحققين بزرگ اسلام بـوده اسـت مـنشا اين شبهه رواياتى است كه در كتب حديث اهل سنت و شيعه درج شده است و به ظـاهـر تـحريف كلام اللّه را مى رساند اين روايات غالبا قابل تاويل مى باشد, و در صورت عدم امكان تـاويل , كنار گذاشته مى شوند بررسى شبهه تحريف به دليل ارتباط با حجيت ظواهر قرآن اهميت دارد,از ايـن رو لازم اسـت اين مساله از ريشه مورد ارزيابى قرار گيرد و صحت و سقم اين روايات معلوم شود اين بحث در سه بخش مطرح مى شود: دلايل نفى تحريف , آراى علماى بزرگ اسلام در اين باره و بررسى روايات منقول از اهل سنت و شيعه . تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است : 1تـحريف در دلالت كلام يعنى تفسير و تاويل ناروا, به گونه اى كه لغت با تفسيرهم آهنگ نبوده و وضـع و قـرينه اى برآن دلالت نداشته , صرفا طبق دل خواه تفسير وتاويل گرديده باشد اين گونه تـاويـل غـير مستند را تاويل باطل و تفسير به راى مى شمرند پيامبر اكرم فرموده است : ((من فسر الـقـرآن برايه فليتبوا مقعده من النار , هر كسى قرآن را به دل خواه خود تفسير كند, بايد جاى گاه خود را درآتش مشخص سازد)) 2 ثـبـت آيـه يا سوره در مصحف برخلاف ترتيب نزول : درباره سوره ها اين گونه جابه جايى صورت گرفته است , ولى در آيات احتمال آن بسيار ضعيف است . 3 اختلاف قرائت كه بر خلاف قرائت مشهور باشد: اين كار از صدر اول تا قرن هاادامه داشته است و كسانى از قرا بر خلاف قرائت معروف قرائت مى كرده اند. 4 اخـتلاف در لهجه : هر يك از قبايل عرب لهجه مخصوص به خود داشتند و برخلاف لهجه قريش قـرآن را تـلاوت مـى كردند, در حالى كه قرآن به لهجه قريش نازل شده بود, البته پيامبر اكرم اين اخـتـلاف لـهـجـه هـا را اجـازه فـرمـود حديث ((نزل القرآن على سبعة احرف )) ناظر به اختلاف لهجه هاست . 5 تـبديل كلمات : يعنى لفظى را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جاى گزين كردن گويند عبداللّه بـن مـسـعـود تـعويض كلمات را جايز مى دانست به شرط آن كه به اصل معنا صدمه وارد نكند لذا كلمه هاى سخت و دشوار قرآن را به كلمات سهل وآسان تر مبدل مى كرد. 6 افـزودن بر قرآن : از ابن مسعود روايت شده است كه برخى كلمات را به عنوان تفسير در خلال آيه مـى آورد تـا مـراد آيه را روشن تر سازد, چنان كه در آيه تبليغ , جمله ((ان عليا مولى المؤمنين )) را زيـاد نـمـوده و آيـه را چـنين مى خواند: ((يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك ـ ان عليا مولى الـمؤمنين ـ و ان لم تفعل فما بلغت رسالته )) ونيز عجارده (برخى از خوارج كه اتباع ابن عجردند) گمان داشتند كه سوره يوسف در قرآن افزوده شده است . 7 كـاسـتـن از قـرآن : برخى گمان برده اند قرآن بيش از اندازه موجود بوده است و ازروى سهو و اشـتباه و يا عمدا از آن كاسته شده است بيش تر بحث پيرامون مساله تحريف در همين جاست آيا از قـرآن چـيزى كم شده است يا نه ؟ به دليل برخى روايات اهل سنت ـ كه ((حشويه )) آن را روايـت كـرده انـدـ و نـيز رواياتى ازشيعه ـ كه ((اخباريون )) به آن دامن زده اند ـ مساله كاستن از قرآن مطرح شده است , ولى اين موضوع مورد اجماع امت است كه هرگز بر قرآن چيزى افزوده نشده است . دلايل نفى تحريف آن چه در اين جا مى آوريم , خلاصه اى از گفتار علماى اسلام درباره دفع شبهه تحريف است : 1 گواهى تاريخ قـرآن از روز نـخـسـت مـورد عـنايت همگان به ويژه مسلمانان بوده است پيامبراكرم (ص ) شخصا مـحـافظ قرآن بود و پيوسته دستور حفظ, ثبت و ضبط آن را مى دادو مسلمانان موظف بودند آن را ثـبـت و حـفظ كنند و بدين منظور از آن نسخه هاى متعدد تهيه مى كردند و در خانه هاى خود در مـيـان صـندوق يا كيسه هاى مخصوص نگهدارى مى كردند از همان زمان مساله حفظ قرآن رواج يـافت و عده بى شمارى به عنوان ((حافظان قرآن )) پيوسته در ميان جوامع اسلامى منزلت مهمى يـافـتند وعلاوه بر ثبت و ضبط قرآن در مصاحف , نسخه هاى متعددى را تهيه و در گستره كشور اسلامى پخش كردند.خـلاصـه , مـسـلـمـانـان هـمـيشه حافظ و پاسدار اين كتاب آسمانى بودند و لحظه اى ازآن غافل نمى ماندند. عـلاوه بر توده مردم , نقش بزرگان و دانش مندان اسلامى در عنايت به اين كتاب قابل توجه است ايـن كـتـاب همواره در شؤون گوناگون و سرنوشت ساز مسلمين نقش اول را داشته و در علوم مـختلف اسلامى پايه و اساس شمرده مى شده است هردانشمندى كه در رشته اى از علوم اسلامى مطالعه مى كرد, راهنما و هدايت كننده اوقرآن بود بسيارى از علوم اسلامى صرفا به جهت رسيدن بـه حـقايق قرآن به وجودآمده است و دانش هاى بسيارى در ميان مسلمانان از قرآن نشات گرفته است ,بنابراين دانش مندان علوم اسلامى همواره نيازمند به قرآن بودند و با آن سروكارداشتند سيد مرتضى علم الهدى در اين زمينه چنين مى گويد: يـقـيـن بـه صـحـت نقل قرآن , مانند يقين به شهرهاى بزرگ جهان و حادثه هاى بزرگ تاريخ و كـتـاب هـاى مشهور از نويسندگان معروف و نيز اشعار و قصايد از بزرگان شعراست كه در طول تـاريـخ هـم چنان استوار مانده و از گزند حوادث در امان بوده است مسلما توجه به قرآن نسبت به مـوارد مـذكـور همواره بيش تر و داعيه برحفظ و حراست آن افزون تر بوده است , زيرا قرآن معجزه اسـلام و دلـيـل صـدق نـبـوت اسـت و نـيز منبع و ماخذ همه معارف دينى و احكام شريعت است دانش مندان علوم اسلامى پيوسته سعى در حفظ و حراست آن داشته اند تا آن جا كه تمام جزئيات آن مـورد بـررسـى دقيق بوده است , مانند اعراب و قرائت و حتى عددحروف و كلمات و آيات آن پس چـگـونـه مى شود با وجود اين همه عنايت و ضبط وحراست شديد كه برآن بوده و هست , در قرآن تغييرى ايجاد شود و كاستن وافزودنى تحقق يابد. يـقين به جزئيات قرآن و اجزا و ابعاض آن مانند يقين به تمام و كل قرآن است وهمانند ديگر كتب مـعـروف جهان , مانند كتاب سيبويه و مزنى , ضرورت دارد هرعالمى بدان آگاه باشد, زيرا عنايت دانشمندان و دانش وران به اين دو كتاب موجب گشته است كه علاوه بر كل اين كتاب ها جزئيات آن ها نيز مورد نظر و دقت قرار گيردتا آن جا كه اگر كسى خواسته باشد از آن ها چيزى كم كند يا چـيـزى بـرآن هـا بـيفزايد, آن قسمت مورد شناسايى قرار مى گيرد و مشخص مى شود كه از اصل كتاب نيست وبرآن افزوده شده است .به خوبى روشن است كه اين گونه عنايت نسبت به قرآن , بيش تر و بهتر از عنايت به كتاب سيبويه و مزنى و ديوان هاى شعرى انجام مى گرفته است . 2 ضرورت تواتر قرآن يـكى از دلايل مهم دفع شبهه تحريف , مساله ضرورت تواتر قرآن است شرط پذيرفتن قرآن , چه در كـل و چه در بعض , متواتر بودن آن است قرآن در هر حرف وهر كلمه و حتى در حركات و سكنات نـيز بايد متواتر باشد, يعنى همگان (جمهورمسلمين ) آن را دست به دست و سينه به سينه , به طور همگانى نقل كرده باشند ازاين رو, آن چه در زمينه تحريف گفته اند كه فلان كلمه يا فلان جمله از قـرآن بـوده ,چـون بـا نـقـل آحـاد روايت شده قابل قبول نيست و طبق اصل ((لزوم تواتر قرآن )) مردودشمرده مى شود و اين اصل يكى از مسايل ضرورى اسلام و مورد اتفاق علماست علا مه حلى , در زمينه نفى تحريف مى نويسد:اتفاق علما برآن است كه هرچه از قرآن متواترا به ما رسيده است حجت و درغير اين صورت فاقد اعتبار است , زيرا قرآن سند نبوت و معجزه جاويد اسلام است , لذا تا به سرحد تواتر نرسد, نمى تواند نـسـبت به صحت نبوت يقين آور باشد,بنابراين امكان ندارد آن چه راويان در اين باره از مسموعات خـود بـه صـورت غـيرمتواتر روايت كرده اند بپذيريم , زيرا راوى واحد هرچند راستگو باشد اگر آن چه نقل كرده , با عنوان قرآنى نقل كرده باشد, قطعا خطا كرده است و اگر با غير اين عنوان باشد مـردود است , زيرا يا روايتى است كه از پيامبر اكرم (ص ) شنيده است يانظر شخصى خود اوست كه هرگز به عنوان آيات قرآنى حجيت شرعى نخواهدداشت . 3 مساله اعجاز قرآن يـكى ديگر از مسائلى كه با شبهه تحريف در تضاد است و با آن منافات دارد ياروشن تر بگوييم آن را قـاطـعـانه نفى مى كند, مساله اعجاز قرآن است علما مساله اعجاز را بزرگ ترين دليل بر رد شبهه تـحـريف دانسته اند, زيرا احتمال زيادت ,همان گونه كه برخى از خوارج گفته اند كه سوره يوسف تـمـامـا بـر قـرآن افـزوده شده است , چون يك سرگذشت عاشقانه است و جايى در قرآن ندارد يا كاستن ,آن گونه كه صحابى بزرگ وار عبداللّه بن مسعود گمان برده است كه دو سوره معوذتان دو دعـاى مـبـطـل السحرند و جز قرآن نيستند, درباره قرآن به كلى منتفى است , زيرا لازمه افزودن امـكـان هم آوردى با قرآن است و آيا بشر را ياراى آن هست كه همانندقرآن بياورد, به گونه اى كه هرگز با آن تفاوتى از جهت فصاحت و بلاغت و بيان ومحتوا نداشته باشد؟هرگز! خداوند در قرآن فرموده است : ((قـل لـئن اجـتـمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لـبـعض ظهيرا , بگو اگر انسان ها و پريان [ جن ] اتفاق كنند كه همانند اين قرآن بياورند, همانند آن نتوانند آورد, هرچند يك ديگر را [ در اين كار] كمك كنند)). این آیات به آیات تحدی معروف هستند که در بخش تحدی در قرآن به آن پرداخته شده است .(تحدی یعنی خداوند به بندگان می گوید شما نمی توانید سوره ای مانند قران بیاورید و انها را به مبارزه می طلبد)پس اگر كسانى سوره يوسف يا ديگر سوره ها را ساخته و در قرآن درج كرده اند, لازمه اين حرف شكسته شدن مرز تحدى است و اين امر منتفى است .هـمـيـن گـونه است احتمال تبديل كلمات قرآن , چنان كه شيخ نورى و پيش از وى سيد جزايرى پـنـداشـته اند, زيرا هرگونه تبديل و تغيير در نظم و جمله بندى كلمات قرآن , موجب مى شود كه صـورت قـرآن تبديل يافته و به تبديل دهنده منتسب باشدو از صورت وحى بودن خارج شود, لذا نـسـبـت دادن چنين كلام تبديل يافته اى , به تبديل دهنده اولويت دارد تا سخن الهى هـم چنين كم نمودن از قرآن نيز موجب مى گردد تا نظم اولى كلام به هم بخورد واز بين برود و اين به طور قطع در سبك و اسلوب بلاغى كلام مؤثر است و نظم نوين (نقص يافته ) نمى تواند همان سـبـك و اسـلوب بلاغى اول را داشته باشد, لذا نبايدگفت كه نظم نوين همان نظم الهى و وحى اسـت سـخـيف ترين گفته ها در اين زمينه ,گفته كسانى است كه گمان برده اند از ميانه يك آيه بـيـش از ثـلث قرآن اسقاط شده است مى گويند: از وسط آيه ((و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فـانـكـحـوا مـا طاب لكم من النسا)) بيش از دو هزار آيه افتاده است و لذا نظم آيه به هم ريـخـتـه وآشـفـتـگـى در آن نـمـودار شـده اسـت ايـن گـونـه ادعـا دربـاره قـرآن وهـن آور و مردوداست پس هرگونه گمان زيادت يا نقص يا تبديل در كلمات قرآن , با مساله اعجاز در نظم موجود منافات دارد. 4- ضمانت الهى يـكـى از روشن ترين دلايل بر سلامت قرآن و رد شبهه تحريف , ضمانتى است كه خداوند عهده دار شـده تـا قـرآن را پيوسته مورد عنايت خود قرار دهد و از گزند آفات مصون بدارد, ((انا نحن نزلنا الـذكـر و انـا لـه لـحـافظون )) اين آيه سلامت قرآن را كاملاتضمين مى كند آرى , مقتضاى قاعده ((لـطـف )) نـيـز چنين است , زيرا قرآن سند زنده اسلام و دليل استوار صحت نبوت است , بايستى همواره از گزند آفات مصون ومحفوظ بماند هرگونه احتمال دست برد به قرآن , يعنى تزلزل پايه و اساس اسلام كه برخلاف ضرورت عقل و دين است .الـبـتـه هـمين قرآن كه در دست مسلمانان است , تضمين شده است و همين دليل اعجاز است , نه آن گونه كه امثال حاجى نورى گمان برده اند كه قرآن در لوح محفوظ يا در سينه پيامبر و اوصـيـايـش مـحـفوظ مانده است , زيرا هنرى در آن گونه حفظ وجود ندارد, هنر در حفاظت و حـراسـت از ايـن قـرآن مـوجود حاضر است كه خداوند با چنين جلال و عظمت از حراست آن ياد مـى كند خداوند فرموده است : ((وانه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد , وبه راستى كه آن كتابى شكست ناپذير است كه هيچ گونه باطلى نه از پـيش رو و نه ازپشت سر به سويش نمى آيد, [ چرا كه ] از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است )). اين آيه از آيه پيش صريح تر است كه قرآن پيوسته از گزند حوادث مصون بوده است و براى هميشه نـيـز از پـيـش آمـدهاى ناگوار در امان خواهد بود و هرگزچيزى آن را ضايع نخواهد كرد بطلان هـرگز عارض قرآن نمى شود و مقصود ازبطلان , امورى است كه قرآن را از اعتبار ساقط كند و از اصالت خويش آن را دورسازد خداوند حكيم است , هرگز كار بيهوده نمى كند حميد است , پيوسته كـارهـاى او مورد ستايش است پس قرآنى كه از يك چنين مقامى نازل شده باشد, آينده آن حساب شده و براى هميشه محفوظ است ((ان اللّه لا يخ لف الميعاد , خداوندهرگز از وعده هايى كه مى دهد, تخلف نمى ورزد)) 5- عرضه روايات بر قرآن از دلايل ديگر سلامت قرآن و عدم تغيير آن در طول تاريخ , رواياتى است كه ازپيامبر اكرم (ص ) نقل شـده اسـت از جـمله فرموده : ((ان على كل حق حقيقة و على كل صواب نورا, فما وافق كتاب اللّه فخذوه و ما خالف كتاب اللّه فدعوه , براى رسيدن به هر حقى , حقيقتى است كه آن حق را آشكار مى كند و براى پى بردن به هردرستى و راستى , نورى وجود دارد كه به آن راهنمايى مى كند [ و قـرآن هـمـان حـقـيقت و نورى است كه روشن گر حقيقت ها و صواب ها است ] پس هرچه [ از احاديث ] باقرآن موافق باشد آن را برگزينيد و هرچه با آن مخالف باشد واگذاريد)). اكنون اين پرسش مطرح مى شود كه اگر احتمال آن مى رفت كه قرآن مورددست برد قرار گيرد و از اعتبار ساقط گردد, آيا جاى آن بود كه معيار سنجش قرارگيرد و دليل روشن بر صحت و سقم روايـات باشد؟ هرگز! پس قرآن بايستى همواره راه سلامت را در پيش داشته باشد تا بتواند اعتبار خويش را ثابت نگه داشته و معيارسنجش حق و باطل باشد. 6- نصوص اهل بيت در زمينه نفى تحريف , روايات خاصى از ائمه معصومين (ع ) در دست است كه به طور كلى احتمال تـحـريـف يا شبهه تحريف را در قرآن منتفى مى سازد و شيعه اماميه به پيروى از اهل بيت معتقدند قرآن همواره از هرگونه تحريف مصون ومحفوظ بوده است --------------------------------------------------------------------------------
|